X
تبلیغات
نامرئی

نامرئی

یادداشتهای یک روزنامه نگار

http://khanifariba.blogfa.com/

این وبلاگ تازه من است...به نام نامه های باد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 14:59  توسط فریبا خانی  | 

بهار، با يك جعبه گل بنفشه...به خانه ام مهاجرت كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 8:40  توسط فریبا خانی  | 

این شعر بوکفسکی را دوست دارم...بوکفسکی از آن آدم دیوانه هاست که خودش ر ابیشتراز شعرهایش دوست دارم.

«ون گوگ گوشش را برید

به یک بدکاره هدیه داد

که او هم بانفرت دورش انداخت

ون...بدکاره ها گوش نمی خواهند...پول می خواهند

فکر کنم تو به همین دلیل نقاش بزرگی بودی

چون از چیزهای دیگر خیلی سر در نمی آوردی»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 5:58  توسط فریبا خانی  | 

 ماهی سنگی

 

من و افرا کنار رودخانه بودیم. دی ماه بود ...انگار  نبود... چون هوا بد جوری گرم بود...افرا به رود نگاه

می کرد ومی­گفت ماهی...

خیلی تعجب کردم. افرا ماهی از کجا دیده؟ دیدم وسط رود، یک تکه سنگ شکل ماهی هست...بیچاره ماهی سنگی که ته رودخانه...زندانی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 5:50  توسط فریبا خانی  | 

امروز هم مثل روزهاي ديگر من و افرا، براي ديدن كلاغها ...به پارك رفتيم براي كلاغها پاپ كورن پنيري برديم و بيسكويت هاي شور... بعد نشستيم به خاطر درخت هاي دود گرفته پارك گريه كرديم و دعا خوانديم كاش باران ببارد آن قدر كه كلاغ ها هم سپيد شوند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 12:39  توسط فریبا خانی  | 

باد و باران و برگ های زرد

به قول خرگوش برنامه کودکِ سالهای کودکی ام

خدایا برای این روز خوب ازت متشکرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 8:46  توسط فریبا خانی  | 

آنكه مي گويد دوستت دارم /خنياگر غمگيني

 

 است/كه آوازش را از دست داده است...

احمدشاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:10  توسط فریبا خانی  | 

خدایاتو بزرگی

 تو دانایی

تو بینایی

تو ببین تو قضاوت کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:51  توسط فریبا خانی  | 

من چه سبزم امروز....................................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط فریبا خانی  | 

دیگه..........................................................

حوصله نوشتن ندارم...................................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:24  توسط فریبا خانی  |